هر شعبده ی دستش رو می شد و لو میرفت
از برف گریزانم تن سوخته در آتش
در قلب زمستانم تن سوز تر از آتش
یا کنج قفس یا مرگ
این بخت کبوتر هاست دنیا پل باریکی بین بد و بدتر هاست
ای بر پدرت دنیا آن باغ جهانمکو؟
دریاچه ی آرامم کوه هیجانم کو؟
نفرین کدام احساس خون کرد جهانم را؟
با جهد چه جادویی بستند دهانم را؟
یا کنج قفس یا مرگ ای بخت کبوترهاست دنیا پل باریکی بین بد و بدتر هاست.......