یه روز بچه هام رفتن مدرسه منم خوابیدم
شوهرم اومد خونه پای بخاری واستاد یکم حرف زدیم گفت پاشو نخواب به کارات برس و رفتش سرکار
ظهر که اومدش گفتم چیکار به تو داره میخواستم بخوابم
گفت من اصلا خونه نیومدم😥😑
یا مسافرتی که پدر و مادرم رفته بودن و من نبودم
اما یه شب نشستم اتفاقاتی که توی مسافرت افتاده بود را با جزییات بهشون گفتم
و پدرم دهنش باز مونده بود چون من خودمو توی اون جمع یه گوشه نشسته بودم میدیدم