برادر من از بچگی مشکل اعتماد به نفس داره و اضطراب اجتماعی و گوشه گیربود و ساده و لکنت زبان داشت(همشم بخاطر دعوای همیشگی پدر و مادر بد و سمی و اخلاق های مزخرفشون)و معتاد شد و کمپ بود و تازه چهل روزه اومده بیرون
از کمپ ک اومد من خیلی باش صحبت کردم ک ی کاری و شروع کن و دیگه سراغ مواد نرو و باشگاه برو و...و..
و حتی گفته م من پشتتم همه جوره و از لحاظ مالی هم
گفتم ماشین میخرم برات اسنپ کار کن میگه فوبیای رانندگی دارم
گفتم برو حرفه یاد بگیر من پولش و میدم گفت حوصله ندارم
میگم برو کارخانه ای چیزی کار کن میگه پولش کمه
گفتم پول میدم شریکی با یکی کار کن پول از من کار از تو
اوایل گفت باشه و بعدش با من سرسنگین شده و بی محلی میکنه و میگه من مریضم اوتیسم دارم نمیتونم مثل بقیه عادی باشم و ...
ی جورایی باج میخواد (گفت پول میخوام پول زیاد برای خونه و ماشین و...)ازم ک سراغ مواد نره
منم گفتم باشه خونه و ماشین من مال تو،لبخند زد و گفت ولم کنن
ولی بعداً خواهرم گفت اشتباه کردی اینجوری گفتی
منم بش دیگه زنگ و پیام ندادم شایدم بدونه نمیدم بش
پارانویید هم هست
و اینکه میفرستمش جای نمیتونه صحبت کنه اونجا (مثلاً مشاور)بعدش با من بد رفتاری میکن
الان مشاور براش نوبت گرفتم نمیره میگه دروغه و فقط ب خاطر پوله و دکتر هیچی بلد نیست و ...
حتی گفته م من ویزیت و میدم باز گفت نمیرم
منم دیگه ولس کردم چون واقعا هم خسته شدم از دستش هم بم برخورد
واقعا مشکل از منه؟
زیاده روی کرده م؟
زیاد بش فشار آوردم و گیر دادم بش؟
کم کاری کردم ؟چ کاری باید میکردم ک نکردم؟؟
فقط منم داره پدر و مادر و خواهر برادرم کاری ب کارش ندارن هیچ کمکی نمیدن
از طرفی دلم میسوزه براش و میگم باید کاری براش کنم شاید واقعا مریضه و نمیتونه(چون تو حرف زدن خیلی خیلی گیر میکنه و گاهی اصلا نمیتونه حرف بزنه یا حرفشو کامل کنه)
از طرفی هم میگم باید تلاش کنه خودش درمان شه و اگر اتیسمه حرفای گنده چرا میکنه(پول میخوام و خانواده م بدن و...
جای من بودید چ حسی بتون دست میداد و چکار می کردین منبعد
مدتیه اصلا کاریش ندارم جز سلام خداحافظ
خوب میکنم؟بنظرتون اینجوری میفهمه بش هیچ پولی نمیدم ؟!