2777
2789

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

والا به همه ی قشرها توهین میکنن خیلی سخت نگیر

هرکسی جایگاهی که میخواسته نداره و بقیه دارن به اون جایگاه حمله میکنه ...

متاسفانه هم از روی حسادت هم نا آگاهی و بی سوادی

بنظر من بجز ی سری افراد تو هر قشری که دارن سواستفاده میکنن که هیچ جداشون کنیم بقیه خیلی بیشتر از اون چیزی که هست حقشونه چه معلمش چه مهندسش چه کارمندش چه کارگرش چه پزشکش چه پرستار و ... همه خیلی بیشتر ازینا حقشونه

کسی توهین نکرده

اگه اون پست رو میگی

اون خانم خودش داره هم صنف خودشو میکوبه اومده میگه به معلما ازدواج نکنید بعد از اونور میگه ما پزستیژمون بالاس

خب اگه معلما بدن چرا باید یکی بیاد خانم معلم بگیره اوه حقوقشون کمه خب پرستیژ آنچنانی ندارن

کلا خانوما تو ایران تا ب یشغل میرسن خدا روبنده نیستن دیگ هزارتا شرط وشروط میذارن آخرشم ی ازدواج میکنن هر روز باید نشونشون رو بزنن توی خون بخورن چون فقط چشمشون دنبال مادیات و موقعیت اجتماعی هست البته بیشترشون اینجدرین

خدایی دیشل ی کلیپ دیدم خانمه تو انرایکاخلبانf 35 بود یعنی دیگ حد نهایت مهارت واماندگی رو باید داشته باشه بعد خیلی عادی بود اونوقت ی معلم تو ایران میاد میگه به معلما شوهر نکنین حقوقشون کمه خب وقتی حقوق اون کم باشه حقوق خودتم کمه

بعدم فکر نکنم هیچ پسری زیر بار چنین خفت خواری بره ک بخواد با این منت زنش خرجی بده بهش اصلا تر بزنن تو پولی ک بخواد بابتشمنت بذارن حالا چ مرد چ زن

چون کاربرهای اینجا اکثرا دانش آموز هستن

دنبال بهانه برای درس نخوندن

زمان ما معلم ها با چوب بچه ها رو میزدن چقدر هم احترام میذاشتیم و قدر شناس بودیم

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز