اتاق قبلیم که بودم بعضی ظهرا خیلی خسته میشدم چون از هشت صبح تا ۳/۵ ظهر بکوب کلاس بودم میومدم از سه و نیم تا کلاس شیش یکم بخوابم نه که فقط من باشما هشت نفر خواب بودیم دختره روانی با صدای بلند اهنگ میزاشت میرقصید
وقتی داییم فوت شده بود هم خوابکاه بودم شب اولی بود بهم خبردادن قرار بود خانوادم بیان دنبالم فورا برم تهران دخترای اشغال میرقصیدن و میخندیدن