تا الان هر چی بوده چشم پوشی کردم دلم نمیخواست خانوادم بفهمن رفتارشون چجوریه
ولی این دفعه مادرشوهرم خیلی بد جواب داد
رفتیم خونشون بعد از دو ماه ، بچم اذیت میکرد نوزاده مادرم همراهم اومد ،رفتم جلو برا روبوسی با مادرشوهر خودشو کشید عقب سرماخوردم بعد پسرشو بوسید
سر سفره غذایی ک خودم درست کردم براشون پدرشوهرم دیس غذا رو از جلومون برداشت اصلا نخوردم غذارو
رفتیم کلی وسایل براشون بردم سبزی خورشتی و کلی خوراکی کنسرو موادغذایی و غیره
رفتیم بیرون خرید براش ی چندتا لوازم ارایش خریدم
رفتم خونه مادرم تو اتاق گفت مادرشوهر پدرشوهرت کلی حرف بهت گفتن ، گفتن دخترت سرده بی محلی میکنه
گفتن خونه جاریش میریم ( جاری ک ۱۰ ساله عروسشونه ی بار دعوتشون نکرده ) کلی احترام میذاره من رفتم خونش میوه گذاشته رفته تو اشپزخونه
قرار بود کارشناس بیاد خونمون با نوزاد ظرف نشسته تو سینک داشتم شستم زشت نباشه قرار بود از اشپزخونم عکس بذاره تو پرونده شکایتمون
البته ک کنارشم نشستم صحبت هم کردم ولی چه کنم نافشو با دروغ بستن
خلاصه تمام اون مهمونیایی ک تو این یک سال ازدواج کردم دادم کادوهایی ک گرفتم اومد جلو چشمم
اون غذاهایی ک میبردم براشون
بدجوری دلم شکسته دیروز گریه کردم
نمیدونم چطوری قرار باز ببینمشون
پدرشوهرم ک چقدر دوسش داشتم احترامشو داشتم بهم گفت مجسمه