2777
2789
عنوان

رسیدیم شمال

50 بازدید | 1 پست

یه نگهبان گذاشتم واسه تمیز نگه داشتن ویلا همیشه اینجاست از قبلم تماس گرفتم باهاش خبر داشت که میخوام بیام اینه که جلوی پامون دو تا مرغ لاری سر برید که باهاشون غذا هم درست کنه اما من اصلا دلم نمیاد حیوونی که مال خودمه رو ذبح کنم گوشتخوار هستم و میدونم چاره ای نیست اما دام و طیوری که با خودت هستن باهاشون انس میگیری وقتی ذبحشون میکنی حال بدی به آدم دست میده خصوصا اینکه مرغ و خروسام خیلی خوشگلن و انگار باهات حرف میزنن اما هر چی به این نگهبانم میگم به خنده و شوخی بحثو تموم میکنه میگه من زیادی نازک نارنجیم شاید حق باهاش باشه نمیدونم اما یه جوریه که من رو تک تکشون اسم گذاشتم و این دو تا که امروز ذبح شدن هر دو سفید و یک شکل بودن بهشون میگفتم الهه و الهام.بیچاره ها الان دارن میپزن و منم عذاب وجدان دارم که میخوام بخورمشون چیکار کنم؟!

زیاد احساساتیم یا معمولیه این حجم عواطف؟

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز