یه نگهبان گذاشتم واسه تمیز نگه داشتن ویلا همیشه اینجاست از قبلم تماس گرفتم باهاش خبر داشت که میخوام بیام اینه که جلوی پامون دو تا مرغ لاری سر برید که باهاشون غذا هم درست کنه اما من اصلا دلم نمیاد حیوونی که مال خودمه رو ذبح کنم گوشتخوار هستم و میدونم چاره ای نیست اما دام و طیوری که با خودت هستن باهاشون انس میگیری وقتی ذبحشون میکنی حال بدی به آدم دست میده خصوصا اینکه مرغ و خروسام خیلی خوشگلن و انگار باهات حرف میزنن اما هر چی به این نگهبانم میگم به خنده و شوخی بحثو تموم میکنه میگه من زیادی نازک نارنجیم شاید حق باهاش باشه نمیدونم اما یه جوریه که من رو تک تکشون اسم گذاشتم و این دو تا که امروز ذبح شدن هر دو سفید و یک شکل بودن بهشون میگفتم الهه و الهام.بیچاره ها الان دارن میپزن و منم عذاب وجدان دارم که میخوام بخورمشون چیکار کنم؟!
زیاد احساساتیم یا معمولیه این حجم عواطف؟