توی جمعی منو دید دلباخته من شده بدجورر..
بهش صدبار گفتم که اصلا شرایطش رو ندارم قراره از پارتنرم جدا بشم ( الانم جدا شده ام مادرش اذیت میکنه نمیزاره ازدواج کنیم) فقط موندم از پادگان بیاد مرخصی...چون میگه میخام برای آخرین بار ببینمت و این مزخرفات و میخوام جبران کنم و اینا...دیگ هیچ حسی ندارم بهش...
این پسر جدیده هم مهربونه خوبه،، قیافش بامزه اس، همسن خودمه..خسیس نیس و خیلی ابراز کلامی داره..
پدر مادر نداره ولی باعرض اس توی این سن خونه و مغازه داره زحمت کشه..
ولی من از نظر روحی خیلی خسته ام جلوی حرفای رمانتیک کلا حرفی ندارم بزنم..
قیافش و اخلاقش به دلم نشسته راستش ولی آمادگی شروع رابطه جدید رو ندارم..
نمیدونم چه کنم...بهش بگم آروم آروم پیش بریم؟؟!