چند روزیه با خانوادم دعوام شده تقریبا شدید
خواهرم افسردگی داره و از بچگی هیچکس نمیتونه بهتر از خودش ببینه تا میبینه یه جایی من خوشحالم بدترومیشه بیماریش منم سعی میکنم نشون ندم خوشحالیمو خیلی
البته دارو هم مصرف میکنه
اما این چند روز من ناراحت بودم و باور نمیکنید خواهرم انگار افسردگیش درمان شده انگار دیگه همه چی خوب شده دور خونه راه میره اهنگ میزاره میرقصه اشپزی میکنه دائما زیرآب منو میزنه تو این دعواها تا اوضاع رو بدتر گنه منم بهش گفتم وقتی حالت بد بود تنها کسی که کنارت بود من بودم نکن اینکارو ولی بازم ادامه میده
پدر مادرم از این شرایط راضی هستن حاضرن اون بهبود پیدا کنه ولی من دیوونه کنن اونام اذیتم میکنن تا خواهرم احساس رضایت داشته باشه مثلا شده با فش کتک فلان هرچی بتونن
هر سه تاشون دارن دیوونم میکنن