خواهرشوهرم دعوت بودیم بعد خواهرشوهرم گفتم نیستی دیرب دیرمیای مادرشوهرمواون یکی خواهرشوهرم بودش گفت ازغصه تو کفتم اندازه من زیرت دراد نتونی راه بری من چرا..خوبه ک فهمیدی و نمیای باخنده و جدی گفتم..بعد بحث تولددخترش شد گفت دخترم گفته بایدمامان جون جاپول کادومیگرفت برام یادگاری خواهرشوهرکوچیکم و مادرش ک کنارهم بودن گفت بخدانفری۲۰۰دادیم مادرشوهرمم گفت اره بخدامنم بعد با دست و پا زدن ب پاهم ک حرفشون۲تانشه منم خودمو زدم ب کر ک ب من چ هرچقددادید سرموکردم توگوشی ..حالاشوهرمن خرج مادرش میده پنهان کاریم میکنه...بعد دوتاخواهرشوهرم رفتن تواتاق صحبت کنن تاشوهرم اومد اومدن بیرون خیلی موزین واب زیرکاه..بیایدبقیش بکم