همیشه ازش ناراحت بودم که چرا برام گل نمیخره
ولی هیچوقت اصرار نمیکردم
چون بنظرم اولین گل زندگیم رو باید کسی که مال منه بهم بده ، بدون هیچ اصراری ، از ته قلبش
همش با خودم میگفتم" مگه نمیگه قراره با هم ازدواج کنیم؟مگه قرار نیست مال هم باشیم ؟پس چرا اولین گل زندگیم رو بهم هدیه نمیده؟ "
تا اینکه یک روز ناگهانی بهم گفت باید همو ببینیم
خیلی خوشحال بودم و مثل همیشه کلی خوشگل کردم
وقتی رسیدم بهم گفت: تو برای من ایده ال ترینی ، من با تو خوشبخت میشم اما ... گفتم چی؟ گفت به ظاهرت کشش ندارم.. به ظاهرم کشش نداری؟ بعد از ده ماه؟ بهم پشت کرد ،گفت : خدافظ
من موندم و کلی سوال و کلی حس بد
اونجا بود که به خودم گفتم : "خوب شد که هیچوقت هدیه گل بهم نداد"