سلام ،من یه گربه سیاه تو حیاط دارم تایم طهر و شب فقط برای غذا میاد خونمون ،غذاشو میخوره میره،خیلی بهش میرسیم در راه رضای خدا
دامادمون کارمنده، یه روز از جلو در خونه خواهرم ماشین اداره ،رو در عرض چند دقیقه دزدیدن و بردن.
همه ناراحت بودیم و دست به دعا که خدایا ماشین برگرده خواهرمان تازه خونه خریده بودن و زیر بار قسط بودن،
شنیدید میگن ارزوتو،به گربه بگو ،اونم سیاه
من دم غروب گربه طبق معمول اومد سراغ غذاش
اهلی نمیترسه ازم فقط دست نمیزنیم بهش
نشستم کنارش داشت غذا میخورد، باهاش حرف زدم ،یهو گربه سرش آورد آورد بالا زل زد بهم
گفتم دعا کن ماشین پیدا بشه فردا شب واست گوشت کباب میکنم میدم میخوری
حالا داستان دزدا چی بود،اطراف شهرمون جاده خاکی بوده اینا میرن سمت یکی از جادها برگشتنی به سمت جاده ،چرخ های ماشین قفل میکنه و ماشین هیچ جوره حرکت نمیکنه.
اینجوری میشه ماشین لب جاده رها میکنن میرن
پلیس ماشین پیدا میکنه و از داخل ماشین سیمکارت دزدهای پیدا میکنن اینجوری میفهمن کار کیا بوده،و ماشین پس میدن .
داستان وقتی شنیدم از تعجب شاخ درآوردم شبش هم گوشت گربه رو دادم خورد
اینم بگم این گربه با بقیه گربه ها فرق داره از لحاظ انرژی که داره من چیزای دیگه هم از این گربه دیدم...