اقا من سال اخر مدرسه یه دوست پسر داشتم ک 2 سال بود باهم بودیم هر روز میومد دنبالم میبرد مدرسه صبحانه میاورد کلی میخندیدیم میگشتیم با ماشین میرفتم مدرسه اونم میرفت سرکار تو درسمم مشکلی نداشتم بعد یه بار اهنگ اینا باز کرده بود سانروف اینا باز اهنگ کلا پخش میشد برد دم در مدرسه نگه داشت مدیر و معلممون اینا دم در بودن بعد منو پیاده کرد رفت بعد مدیر بهم گیر داد منم پشت گوش انداختم رفتم کلاس بعد مدرسه هم میومد میبرد خونه بعد انگار مدیر و معلم فضولمون دنبالمون میومدن ببینن چیکار کنیم خلاصه بعد به مامانم گفتن مامانم گفت اشکال نداره چون میدونستن بابام حساسه به بابام گفتن دیگ ما کات کردیم بنا به دلایلی به بابا الکی گفته بود 2 تا پسر میان دنبال دخترت سیگار میکشن
زندگی در کنار عشق، خوشبختی، خنده، لذت، آزادی، دیدن و تجربه کردن... سختی و شکست هم داره.امیدوارم این سختیها باعث نشه که منو بخاطر اینکه انتخاب کردم به این دنیا بیای و مادرت بشم، سرزنش کنی چون زندگی برای همه تلفیق خنده و گریهست و گزینه حذفی نداره