من ی زنداداش دارم ک تا بگی بالا چشمت ابرو قهر میکنه و ی اختلاف 360 درجه ای تو خانواده راه میندازه و شش ماه مخ همه رو میترکونه بعدم سرشو میندازه پایین و باز بلند میشه میاد و انگار ن انگار. خیلیم داداشمو پر میکنه و با گریه و مظلوم نمایی میخاد حقو مال خودش کنه... از روز اولم کلا خانوادم باازدواجشون کامل مخالف بودن ب دلایل بسیار زیادی... حالا کار ب خیلی چیزاش ندارم چون بخام توضیح بدم تا صبح بنویسم وقت کم میارم
سری پیش با قهرودعوا گذاشت از خونه مامانم رفت حتی بابامم نتونست جلوشو بگیره. سر ی چیز مسخره ک بچش ک یسالش نشده بودو تشر میزد منم گفتم بچه الان حالیش نیست تو این سن گفت میخام ادبش کنم ببرمش خونه درستش میکنم... منم گفتم این الان نمیفهمه گفت چرا خیلیم خوب میفهمه منم گفتم پس بیا ببر ادبش کن.بعد از همین ی کلمه حرف رفت تو قیافه و گریه و اینا.... و گفت بچه خودمه سرشو میخام ببرم ب کسی چ؟ کسی حق نداره تو تربیت بچه من دخالت کنه... کار نداریم کرمو همیشه کار خودشو میکنه چون دنبال بهانس. دی ماه پارسال بود قهر رفت تااااااااا الان
حالا اومده و داداشم گفت باهم حرف بزنین البته تا همین دوسه هفته پیش داداشمم بامن کنتاک بود ولی چون زایمانم نزدیکه یروز خودش پاشد اومد خونم و قرار شد بعدا هم با زنش ح بزنیم ک حل شه.اما خیلی بدوقتی اومدن من اصلا حوصله جرو بحث ندارم همش استرس زایمانمو دارم اما از طرفیم چون دروغ زیاد ب داداشم گفته میخام حسابی ضایعش کنم محترمانه نه بادعوا تا دیگه اختلاف نندازه تو خانوادم چون پدر مادرم غصه میخورن. شما جام باشین چکار میکنین باهاش؟ امروز چند ساعتی روبروم نشسته بود ولی هیچ حرفی باهاش نزدم نشستم پای فیلمم. میدونین چون حسودم هست عشق پسر داره وقتی فهمید بچه من پسره این بازیارو راه انداخت تا منو حرص بده. خیلی ذات خرابه ولی خب چون داداشم همه کس و کارش ماییم بلخره ناچاره مارو بپذیره. کلی حرف ک رو دلش بوده از زبون خودش ب دروغ گذاشته دهن من. کاراش خیلی بهم زور داره ولی از طرفیم حوصله ندارم نمیدونم چکار کنم حرف بزنم نزنم... چون میدونم این اخلاقش اینه بارها اینکارو کرده الانم حل کنه باز سر ی چیز دیگه این کارو میکنه اصلا دلم نمیخاد باهاش اشتی کنم چون میدونم درست بشو نیست و قسم خوردن براش مث اب خوردنه حالا چ راستش چ دروغش... ببخشید طولانی شد اگه کسی حال داشتدبخونه بمن بگه چکار کنم