دیشب خونه عمم اینا دعوت بودیم؛؛دختر عمم که جیک تو جیک نامزدش بود و دست ب سیاه و سفید نمیزد.عمم به من و دختر عموم گفت که چایی پخش کنیم.من سینی چایی دستم بود و دختر عموم سینی قند و پولکی و این چیزا و پشت سر من پخش میکرد.بعد چایی رو ک گرفتم جلو پسرعموم ک کلا با من لجه(از این گنددماغاست.یه بار بی اجازه رفتم تو اتاقش ی کتاب بردارم اونم تازه خواهرش بهم گفت ندید چ کولی بازی درآورد ک چرا رفتی تو اتاق من)
خلاصه ی نگاه کرد تو صورتم و مکث کرد گفتم آقا امیر بفرمایید.بعد چایی برداشت.رفتم سراغ نفر بعدی دیدم دختر عموم با خنده گفت وای داداشی خوبه چایی خواستگاری نیست😐😐😐😐آروم گفت منم ب روی خودم نیوردم که چیزی شنیدم...ولی برام سوال شد ک چرا باید ی همچین چیزی بگه منظورش چی بود؟؟؟؟نگید فقط ازم خوشش اومده ک خودمو جر میدم😐