این روزا استرس امونمونو بریده بی پولی تنگ دستی بی انگیزه ای این همه کشت و کشتار تو سوریه و ایران و دعوای زن و شوهر همسایه انقدر صداشون میاد همدیگه رو میزنن می ترسم بهشون بگم ازشون میترسیم به خدا تپش قلب میگیرم انقدر میترسم به خدا دیگه نمیکشم دارم از غصه دق میکنم به نظر من سال چهار وصدو چهار بدترین سالیه تو بیست و چهار سال عمرم
هر چه در فهم تو آید آن بود مفهوم تو. فقط بانوان نظر بدن
ما به همسایه داشتیم ، خیلی دعوا می کردن . یه بار وسط دعوا ، زنه میومد در رو باز می کرد و می گفت همسایه ها کمکککک. همسایه ها رفتند دم خونش ، شوهرش میومد دم موهای زنشو می کشید و می برد توی خونه و صدای گروم گروم میومد . یه سگ هم داشتن ، صداش در نیومد . حیوونکی فکر کنم ترسیده بود .