دوستم معلوم نیست چه مرگشه، اولین بار اون اومد خودش و با هم اشنا شدیم بعدش من یه بار نرفتم پیشش بشینم بعد با یکی دیگه دوست شد و یکی دیگه ام اضافه شد بعد خودش بهم گفت یه جورایی توام بیا بعد الان خودش معلوم نیست چشه اصلا ما چند روز پیش بعد یک ماه دیده بودیم من پشت گوش همین دوستم که پشتش بهم بود سلام کردم به یک نفر بعد اون اصلا برنگشت( یعنی صدا منو نمیشناسه😒) که نخواد برگرده معلوم بود از قصد برنمیگشت اون دوتای دیگه اوکین مثله همیشه ولی این نمیدونم چشه من بعدش من رفتم دیدم برنگشت دنباله یه کاری و دوباره برگشتم و اون دوستا دیگمو دیدم با اونا سلام کردم و من برای اون که نمیدونم چشه وایستادم کارش تموم بشه بعد تموم شد کارش و اون برگشت نگاه کرد من قشنگ رو به روش بودم سلام کردم بعد یه سلام خشک و خالی کرد بعد رفت پیش اونا بعد یکی دیگه از همکلاسیامون اومد اون بلند شد هم سلام گرمتری داشت هم بغلش کرد بعدم که به من کم محلی میکرد منم دیدم اینطوریه منم همینطوری رفتار کردم با اینکه نمیدونم دلیلش چیه و این رفتارشم هنوز ادامه داره و با من فقط اینطوریه یه بارم سره امتحان بودیم بعد از یکی دوستام داشتم تقلب میگرفتم یعنی همه کلاس داشتیم تقلب میکردیم بعد اون در اومد گفت بسه دیگه هرچیم سره امتحان ازشون کمک میخواستم یکم چیزی نگفت بهم😒😒، به نظرتون چطوری رفتار کنم باهاش؟؟ من واقعا کاری نکردم همیشه احترام نگه داشتم این یهویی اینطوری شد و رفتارش تغییر کرد، ممکنه از حسادت باشه که من چرا اومدم، من خیلی تجربه کردم این حسادتو نسبت به خودم از دیگران😩😔😔 خیلی حس بدیه