2777
2789

توزندگی که اصلا اینقدر بهم سخت میگذشت که نگو چون حس کردم نمیشه جدا شد بچه دوم آوردم وحالا هر روز تو اون غربت با ی یزید همدمم که هر روز آرزوی مرگمودارم اونقدررر سردرگمم که نگو خیلی از شوهرم بدم میاد با بجه ها خوبه ولی هر روز با من با تشر صحبت میکنه فحشم میده منو میترسونه خیلی وحشی طوره .خدایا .

الان اومدم قهر ولی همه میگن با نوزاد میخای چه کنی راستممیگن چلو بقیه خوبه همه میگن برواون خوبه تو بهانه گیری نمیدونن چی میکشم الان میخام دنبال خونه بگردم مقداری پول دارم ولی یه خونه کهنه میدن خونه مناسب اجاره کمه نیس اصن خونه بابا همآدم چهار روز عزیزه بعد سرباره

شاغلم بی پول نیستم

سلام به شیراز عزیزم شهر عشق و غزل.خدایا فرزندان گلمو به خودت سپردم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز