الان دوتا مشتری باهم اومدن تو مغازه طرف بو فاضلاب میداد _ خیلی بد بود خرید شو کرد ورفت بعد یه مشتری دیگه ام باهاش بود منم خیلی اعصابم خورد شد بس که طرف بو میداد اونم بو فاضلاب به اون یکی مشتری گفتم چقدر این بو میداد وای خفه شدم حالم بد شد فورا یه عود روشن کردم هوای مغازه عوض شه اون یکی مشتری ام که بهش گفته بودم خرید شو کرد ورفت بعد رفت بیرون از کیفش عطر در آورد گفت بیا یکم از این بزن به دستت حالت بدتر نشه روبه روی مغازه مونم دقیقا یه گالری ماشین هست که چندتا پسر جوون اونجا کار میکنن اونا دقیقا این صحنه که مرده اومد به دست من عطر زد رو دیدن من گفتم بهش نیازی نیست ولی بازم گفت بزن بوش خوبه اون بوی بد بره دقیقا عطرو که زدم به روبه روم نگا کردم اون پسرا داشتن نگام می کردن هیچی دیگه موندم چیکار کنم 😐😐😐😐
لطفا برام یدونه آیه الکرسی بخونید کارای مهاجرت ام اوکی بشه بتونم برم بهسرزمینرویاهام و به آرزوهام برسم🥲🥲🥲 کسی خوند بگه منم به نیت اش بخونم🙂