داستانمو تاپیک قبلی نوشتم
بعد از دوریش داشتم دق میکردم پیام دادم گلایه کردم
گفت بیام ببینمت
اومد
بعد صفر وصدی جوری رفتار میکرد که انگار هیچی نشده ما بهم برگشتیم و ...
و میدونم خیلی از دعواهاش به خاطر دلتنگیه
بغلم کرد و و...
یهو دستمو گذاشتم رو سینه ش گفتم نمیتونم با اخلاقت کنار بیام
سه روزه خواب و خوراک مو گرفتی حالم بده مگه نمیدونی دارم برای درس و ازمونم آماده میشم و ...
اونم داغون شد
سوار ماشین شد و رفت
اخ