ی دختریومیشناختم
به شدتتت حسود و بدجنس
و فضول ! همش ببینه کی چی داره چیکار میکنه بعد کرمم داشت مثن کسی با یکی بود یا خوشش میومد هر چی این حسودی میکرد بهش سعی میکرد رابطشونو خراب کنه بره با پسره
خودش با ی پسر مبرفت مهمونی ولی میرفت پیش ی کاپل ب بهانه های مختلف با پسره لاس بزنه برا اون داستانا جذبش کنه
ته ته استفاده خیلیا ازش همون ی شب بود ولی پزشو میداد ک من با فلانی بودم اینکه رفته باهاش قبلا دوست پسر من بوده در صورتی ک دوست پسر نبودن صرفا همون داستانی ک میدونی اونم ی بار دو بار تازه با بدترین رفتار ها
کلا مریض بود دختری میگفت از یکی خوشم میاد از همون در وارد میشد با پسره صرفا برای اینکه بگه پسره منو انتخاب کرد !
به شدت اهل دعا و جادو جنبل بود و دیگ اون اواخر خودش انجام میداد
همیشه هم زندگیش غرق در بدبختی های مختلف بود دلت میسوخت کمکش میکردی ی نمه ک از بدبختیشدر میومد باز علیه ات بدجنسیاشو شروع میکرد
اخرین خبری ک ازش دارم از شدت ببخشید ببخشید هرز پریدناش و اینکه دیگ ابروش توکل شهر ومحل کار رفته بود عکساش همه جا پخش بود فرار کرد رفت ی شهر دیگه