دوستان من واقعا آدم معتقدی بودم به خدا و واقعا عاشقانه خدارو دوست داشت نماز و روزه نمیگرفتم ولی واقعا خدا رو دوست داشتم و تنها امیدم بود خیلی جاها از زندگیم خدا خودشو بهم نشون داد حتی یکبار جونمو نجات داد هر بار صداش زدم جوابمو داد ولی الان بعد از از دست دادن یکی از عزیزام دیگه انگار با خدا قهر کردم نه حرف میزنم نه درد دل میکنم انگار دیگه امید ندارم و این واقعا بده همیشه یاد اون شبی میافتم که دم بیمارستان خدارو صدا میزدم همش یادم میاد خدا جوابمو نداد خدا دوستم نداشت و این خیلی داره بهم ضربه میزنه نه میتونم با مرگ عزیزم کنار بیام نه ناامیدی از خدا واقعا افسرده شدم چیکار کنم دوباره به خدا امید داشته باشم به زندگیم