میگم بودید بخونید🦋
خلاصه این سه تا خیلی باهم گشتن و شروع کننده این ۳ تایی کاریشون دوست من بود که اسمشو میزارم فاطمه همونی که بام صمیمی تر بود
من و بهار پیش هم بود جامون هنوزم پیش همیم و رابطه خوبی داریم ، اینا جلوی ما میشینن چند بار به وضوح تیکه پروندن سر چیزای الکی و من واقعا ناراحت شدم مخصوصا از این فاطمه که یهو جبهه شو عوض کرد.
آلام من موندم و این بهار. که همش ساکت و کسله بعد تا این دختره که ۱۵ گرفته رو میبینه عین طوطی به حرف میاد 😐😐😐 منم امروز اعصابم خورد شد گفتم اگه شما ها با من حل نمیکنید میتونید بگید، یه جوری میرم یادتون بره من کی بودم😭😂 بعد نمیدونم چیکار کنم الان نمیخوام درگیر این داستانا بشم از طرفی یه آدم پرحرفی و توقع دارم وقتایی که بیکاریم میخوام یه چیزی بگم همراهیم کنه ولی اینم داره میشه عین اونا😐😂