من سه ماه صبر کردم قبلا گریه کردم منت کشیدم التماس کردم که فقط حرف بزن بدونم چت شده
اونی که همیشه التماس میکرد فقط ۵دقیقه بیا ببینمت سه ماه ندید
از خرداد تا شهریور کات بودیم
خودش پیوی رو پاک کرد خودش رفت زمان ج ن گ بود فقط یکبار زنگ زد بعد ده روز نصف شب پیام داد اونم چی ؟ گفت سلام جواب دادم سین کرد رفت
درباره ۱۰ روز ۱۵ روز یبار این کارو کرد دیگه من صبرم ته کشید گفتم مسخره تو نیستم تکلیفو روشن کن منو من کرد زدم بلاکش کردم از همه جا
بعد دوهفته با گوشی دوستش زنگ زد دوستش گفت جلو در شماییم بیا بیرون قطع کردم اونم بلاک کردم از تنظیمات گوشیم شماره هارو محدود کردم که کلا ناشناس زنگ نزنه هیچ راه ارتباطی نداشته باشه با من
اوایل شهریور هم رفته بود مشهد با یه اکانت دیگه پیام داد که انبلاک کن کار مهمی دارم زنگ زد تو حرم بود گفت از امام رضا تورو خواستم از اینجا نمیخوام دست خالی برگردم بازم رد کردم هر چقدر که اذیتش کرده بودم سرش خالی کردم شب قبل روز تولدش پیام داد که آشتی کنیم منم ساعت ۱۲ جوابشو دادم گفتم قبول میکنم اینم کادوی تولدت باز هم مثل سابق نیستم گفتم یذرع ادا دربیاری تموم میکنم کاری کن ترس از دست دادنتو داشته باشه ما با دو کلمه عشقم عزیزم خر میشیم بعد عذاب میکشیم
من مغرورم ولی اعتقاد داشتم که تو عشق غرورو باید بذاری کنار خودخواه نباشی ولی الان خود خواهم با اینکه جونمو بخواد میدم ولی به روش نمیارم اینجوری تو رابطم خوشحال ترم