امروز که رفته بودم مدرسه آموزش از راه دور امتحان بدم که بار اوله رفتم بزرگسال امتحان افتادمو اونجا بدم بعد مراقب که میخواستم برگمو بدم گفت بیا یه عکس ازش بگیر نشون قوم هاتون بده
گفتم واسه چی گفت با شوخی و خنده آنقدر توهم نوشتی بنده خدا نمیتونه بخونه گفتم دیگ نوشتم خندیدم بعد گفت مجردی گفتم آره 18 سالمه گفت آها پس برو نشون مامان و بابات و خواهرت و اینا بده گفتم 18 سالمه بعد گفتم بیشتر میخوره گفت ن چون اومدی بزرگسال گفتم.بعد گفت پس چرا اومدی بزرگسال گفتم من امتحانامو قبول نشدم اومدم دیگ بزرگسالان گفت کنکور دادی گفتم آره میخوام برم غیر انتفاعی گفت موفق باشی گفتم ممنون خداحافظ
یعنی به من آنقدر میخوره میخوره ازدواج کرده باشم یعنی فکر کرده سنم زیاده ؟🫤
چون فقط به من گفت خیلیا اونجا بودن
چون مراقب امتحان قبلی ها هم همین خانم بود قبلش هم شاملو درست کرد بهم گفت انگار اون عبا سورمه ایتو نپوشیدی منم خودمو زدم به نشنیدن جوابشو ندادم
شایدم چون پوشش من با بقیه فرق داره تو ذهنش مونده نمیدونم
ولی چرا این فکر کرد پیش خودش ذهنم درگیر شده