خودم اینطوری بودم اولین بار گفتم فلان پاساژ باید همدیگه رو ببینیم،از استرس ۴۵ دقیقه زودتر رسیده بودم😂اونم نیم ساعتی تو ترافیک بودو دیر کرد کلیم معذرت خواهی کرد وقتیم رسید اولین جمله اش این بود که چقد شبیه عکساتی😐😂
خلاصه اون بیشتر استرس داشت یه دوری تو پاساژ زدیم و گفت بریم بیرون راه بریم منم سکوتتتت فقط کله تکون دادم.
رفتیم بیرون و یه مسافت خیلی طولانی راه بردمش از استرس تند راه میرفتم اون طفلک عقب میموند پا درد گرفته بود💔😂تازه حرفم نمیزدم