من خواب دیدم که از پله ها بالا میرفتیم مثل ی جنگل بود پر از درخت و سرسبز و ناگهان نمیدونم چیشد یا کی بود خواهرم یا داداشم ولی ی فرد مهم بود برام که تیر خورد و مرد ما پله ها رو بالا رفتیم و به یک خونه رسیدیم و دقیقا فرداش تولدش بود و من رفتم کیک گرفتم لباس بلد مجلسی مشکی پوشیم و تو خیابون میرقصیدم و گریه میکردم و تا سر خاکش رفتم و اونجا چند نفر سعی داشتن منو اروم کنن
و منم داشتم میگفتم نباید این اتفاق می افتاد چرا اینجوری شده و اینا تعبیرش چیه
چند روزه هم دلشوره بدی دارمم