2777
2789
عنوان

گذشته شوهر

207 بازدید | 15 پست

من ۲ ساله با همسرم ازدواج کردم ازدواجمون عاشقانه بود کلی ذوق داشتم

شوهرم هیچ وقت احازه نمیداد به گوشیش دست بزنم یه هفته بعد ازدواج یه شب که خواب بود رفتم سراغ گوشیش رمزشم قبلا دیده بودم کلی چت با دختر و کلی عکس و.....

دیدم که حالم خیلییییی بد شد چون من شوهرم اولین دوست پسرم بود با نصف دخترای شهرمون بود این به کنار

رفتم داخل اس ام اس هاش دیدم با یه مرد چت کرده بودن که مرده گفته بود... بزرگ جونم و پول برا همسرم فرستاده بود چند بار بعد گفته بود ساکی که برات زدم رو دوست داشتی اونه مرد به همسرم گفته بود(ببخشید بی سانسور میگم که متوجه بشید) بارها بهش پول و شراب داده بود که همسرم بره اون مردو .....

خیلی حالم بد شد زدم زیر گریه و جیغ میزدم بیدار شد گفت چیشده منم گفتم اینا چیه من با یه کون.ی ازدواج کردم زنگ زدم به مامانم بیاد دنبالم گرفت گوشیمو شکست...

۲ سال از اون ماجرا گذشته اما نمیتونم فراموش کنم هروقت با یه پسر میره بیرون حس میکنم....

چیکار کنم لطفا کمکم کنید

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

من بودم طلاق میگرفتم چطوری بدون هیچ اطلاعاتی از طرف باهاش ازدواج میکننین

همسایه دیوار به دیوار بودیم جدا از این کلیییی تحقیق کردیم حتی یه نفر هم بدشو نگفت

همسایه دیوار به دیوار بودیم جدا از این کلیییی تحقیق کردیم حتی یه نفر هم بدشو نگفت

بمیرم برات به نظم یه مشاوره برو ولی اگه تغییری تو احساست نکرد طلاق بگیر خلاص کن خودتو زندگی اینجوری ارزشش رو نداره حتی اگه اون اقا اون کاراشو تکرار نکنه که بعید میدونم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز