تمام عزت نفسم گرفته میشه زمانایی که پیش خانوادم امروزم روز تعطیل بود حاضر شدم برم بیرون ، حوصله. نداشتما مشاور گفته بود باید بری دیده بشی !! با همه گفتگو بگیری ، حالا این وسط مامانم میگه کل هفته سرکاری الانم نمیخوای کمک کنی پاشو برو اتاقتو مرتب کن عین بچه ۱۸ ساله ها. با هام برخورد میکنه! اینم بگم کارم اینجوریه دوباره فردا انکالم،
حالا هفته پیش کلی جارو کار و غذا انجام داده بودم مادرم میگه برادرت خونه رو برق میندازه تو نه ، میگم خب اون تمیز کنه یا بگین نیرو کمکی بیاد خب،
حالم خراب مشاورمم میگفت کمدتو تمیز نکن نیرو کمکی بگیر ، من الان همسن تو بودن اگه مجرد بودم هر هفته میرفتم دیت !!
اخه چه جوری تو ۳۵ سالگی!
اینم بگم عاشق مربیم که قبلا دوبار ازدواج کرده ، یه سال تو رابطه بودم باهاش میگه تو سابقه ازدواج نداری ما بهم نمیخوریم حالا خانوادش دوست دارن با من باشه و تماس میگیرن پسره هم گفته اگه مامانم زنگ زد جواب نده خودتم به مامانم زنگ نزن موندم ، این وسطم یه داداش دارم بیکار فقط به هیکلش میرسه زندگی لاکچری کلا پاچه خوار مادر
راهنماییم کنین تو رو خدا خیلی له ام ، ارزو مرگ دارم ، به منچه اسیر سخت گرفتن خانواده شدم نتونستم ازدواج کنمم کاش ازدواج میکردم تهش طلاق بود دیگه الان مستقل بودم نه انگ انتخاب نشدن داشتم الان🥺