2777
2789
عنوان

خانمای متاهل ی اتفاقی افتاد میاید

201 بازدید | 10 پست

سلام دیشب یک اتفاقی افتاد خیلی الان ناراحتم ... تایپ کردم میزارم فقط صبرکنید تایید کنه

خانمای متاهل بیان و بگن چون درکشون بهتره

کوتاه میگم خسته تون نکنم ببخشید این کوتاه ترین ممکن هست


من پشت کنکوریم

مامانم گفت به کسی نمیگم

من گفتم مشکلی ندارم کسی بدونه

ولی مامانم گفت نمیگم

بعد بابام ب خانواده ش گفته اینو ک من پشت کنکورم

چون نمیخواسته دروغ بگه

و عمومم خیلییی سوال پیچ میکنه

قشنگ از زیر زبون ادم میکشه

بابامم مقاومت نکرده و احتمالا اینجوری بوده


بعد مامانمم به خانواده ش دروغ میگه مثلا من امشب خونه موندم و اونا رفتن پیش مامان بزرگم(خواهرم و مامانم ربتن تونه مامان مامانم)

به خانواده ش گفته من بیرون رفتم با بابام


بعدش...مامان بزرگم قرار بود (مامانِ بابام) خبر بده فردا میان خونه ما یا نمیان مهمونی



مامانم قبل اینکه بره گفت تلفن اونا زنگ زدن جواب نده


بعد دیدم اونا زنگ زدن شب

چند بار هم زدن منم جواب ندادم رفتن تواتاق

بعد دییییقا بعدش مامانم داشت خونه رو میگرفت

منم که مامانبزرگم پشت سر هم گرفته بود گفتم لابد همونه نرفتم شماره رو نگاه کنم

۲۰بار مامانم زنگ زده بود فکر کردم مامانبزرگمه جواب ندادم

میگم چرا ول کن نیست نگو مامانم هی زنگ میزده و نگران شده بوده

گوشیمم خاموش بود

خاموش کرده بودم درس بخونم

دیگه اخر سری به ذهنم زد نکنه مامان باشه رفتم دیدم...بله...مامان بوده

اونجا ی سری دعوام کرد


بعدش ۱ساعت بعد مامانبزرگم ب مامانم زنگ زده بود

مامانم گفته بود اومدیم خونه مامانم پای مامانم پیچ خورده

بعد مامانم زنگ زد گفت الان مامانیت زنگ زد من گفتم اینجاییم

بعد دیدم بابام همون لحظه پشت دراومد تو

و داره تلفن حرف میزنه

چون جلو در بودم

شنیدم به یکی گفت اره الان درو برام باز کرد

...منو میگفت

ینی گفته بود من خونه م

خب؟

مامانم گفته بود ما خونه مامانمیم با اتوبوس اومدیم

فهمیدید؟ینی مامانبزرگم ی بار با مامانم حرف زده گفته بود کجایید

ی بار از بابام که گفته بود سارا خونه ست درو باز کرد الان برام اونا بدون سارا رفتن

● منم ب مامانم گفتم" مامانی میدونه من خونه م و اینکه الان بابا از در اومد گفت پشت تلفن که، در رو برام باز کرد سارا.

احتمالا مامانیم پرسیده سارا مگه خونه ست؟

اونم گفته اره الان درو باز کرده"

بعد حالا شبتر ک شد مامانم اومد

با بابام دعوا کردکه چرا اب میخوری ب مامانت میگی

بعد از ی طرفی با من هماهنگ نیستی...

ولییی ازینجا ب بعدش بد شد

مامانم خیلی عصبانی بود خیلی بد داشت میگفت

یهو دید بابام هیچی نمیگه حرفایی زد ک فک کنم حال بابامو داغون کرد😞

گفت ۲۰سال پول جم کردم ماشین خریدم

من زدم از زندگیم تو ک نزدی من کارکردم

پول منو تومیدی؟و این حرفا دقیق یادم نیست دارم کلیت میگم

بعدش ی پولی دادی ب من ک فک کنی ماشین توعه؟من زدم از زندگیم نه تو

پول خونه من جم کردم وسایلشو من خریدم

من زدم از خودم و زندگیم

متوجهید؟ مامانم داشت کارای نکرده بابامو میزد تو سرش داشت میگفت توهیجکاری نکردی ...

بچه ها واقعا مردا اینجوری بگید داغون میشن

به خاطر من شد نه؟

میتونستم ب مامانم نگم بابام به مامانش چی گفته

ینی همون بخش بالا که دایره مشکی زدم کنارش

میتونستم اون اتفاقو نگم

ک مامانم نفهمه مامانیم میدونه

...چی بگم بچه ها چکارکنم خیلی حس بدی به بابام منقل شده میدونم

😞قلبش میشکنه خیلی زودرنجه

مامانم تندوتیز نتونسته هاشو به یادش اورد

خواهرم گفت تقصیر توعه.

اه ازس بدم میاد هروقت دعوا میشه یا میگه تقصیرمنه (خودش) یا میگه تقصیر توعه

نمیگه مامان بابا باهم بَدَن...

البته منم خودمو مقصر میدونم ولی واقعا نمیدونم چی بگم ... خواهرمو کُلی گفتم که همیشه دنبال مقصره...

خسته م واقعا

زندگی کردن واقعا سخته حسومیکنم از پس

ی سری موانع نمیتونم بربیام

و حس میکنم کنکور قبول شدن و اینکه

بتونم اونچیزی ک میخوام قبول بشم سخته

سختیش برام انگار اون سختی کنکور نیست


چرا اینو میگم اخر این پیام


چون بابامم خیلی تلاش کرد برای کنکور ولی

از پس سختیش برنیومد...

بچه ها من خودمو نمیگم خب؟

من احمقم خب؟اصلا خودمو در این مسئله نمیگم.

ولی ی عده ادم که به جایی نرسیدن

به این خاطر نیست که تنبلی کردن

سختی زندگی براشون از باقی ادما بیشتر بوده

ینی انگار مثلا سختی کارِx برای شما که اینو میخونی ۹۰درصد باشع همون کار برای مثلا ی ادم دیگه ۲۹۰درصد باشه ینی تقریبا انجام دادنش غیرممکن باشه...

ینی واقعا نمیتونم توصیف کنم بهتر براتون

فقط میخوام بگم با اطرافیانتون هرچندم ساده و ظالمن.مهربون باشید از خدا توقع برگردوندن مهربونتونو داشته باشید.

ی عده ادم هستن به جایی نمیرسن تو زندگی

باهاشون مهربون باشیم

شاید واقعا از پَسِش بر نیومدن.

و شاید،...اشکالی نداره که برنیومدن

😭💔


امیدوارم من کنکور قبول بشم

و تو زندگی ادمی باشم که غصه کمی متحمل بشه ازین جهت

من نمیتونم واقعا ضعیف دیده بشم

ناکامی داشته باشم و ادم حسابم نکنن

و واقعا نمیزارم کسی احساس ناکافی بودن کنه💔برام دعاکنید خب؟

لعنت کنه هرکسی که این جامعه به اینجایی رسوند ک اگر یکی کنکور خراب کنه تقریبا زندگیشو خراب کرده

توروخدا سرنمازاتون بگید سارا قبول بشه پرستاری

بگید خدایا کمکش کن همت کردن براش اسون بشه

من واقعا میخونم الان یک دور زیست شناسی تموم کردم و فهمیدن نکات برام سخت نیست

خودم رو مجبور کردن به اینکه بشینم و حوصله کنم سخته

سما میخونید شاید حق ندید یا راحت جلوه کنه ..ولی سخته..نمیتونم بهتر توصیف کنم


ی بار یکی گفت بهم

خدا بنده هاشو خیلی دوست داره

خوبی کردن به بنده ها،خدارو خوشحال میکنه

خدا دوست داره که ببینه تو داری به بنده هاش که دوسشون داره کمک میدی


از اون موقع من کمک میدم به بنده های خدا تا به چشم خدا بیام


شماهم منو یادتون نره برام دعاکنید

من به دعا خیلیییی اعتقاد دارم خیلی چون نتیجه دیدم ازش

به خدا برای خودم نمیگم فقط ...

مابرای هم خوب بخوایم خدا مارو بیشتر دوست داره من مطمئنم بیشتر مستجاب میکنه باور کنید بگم تجربه هاتونو بگید این زیر پر میشه...

منم دعامیکنم شمارو

اگه مشکلی بود فقط تگم کنید

ببخشید ممنون که خوندید...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خب؟؟

من مادری‌ام که روزی خونه‌اش از صدای بچه‌هاش گرم بود، اما حالا بدون حضور دائمی‌شون زندگی می‌کنه.از همسر اولم جدا شدم، حالا در کنار همسر جدیدم مسیر تازه‌ای رو شروع کردم…بچه‌هام رو می‌بینم، از دیدنشون محروم نیستم— اما درد من، فقط ندیدن نیست…درد من اینه که نمی‌تونم هر روز، هر لحظه، مادری کنم همون‌جوری که دلم می‌خواد.مادری، فقط به اسم و دیدار نیست… به لمس لحظه‌لحظه‌هاست.و من هنوز مامانم، با تمام جانم.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز