یه سوالی دارم ازتون من کلا تو لاک خودم هست زیاد خونه خواهر و برادر نمیرم خونه داداشم اصلا نمیرم خونه خواهرم شاید سالی دو سه بار قبلا خواهرم و عمم میگفتن زن داداشم وقتی خونشون میره زنگ میزنه به فامیلاشون حدود یک ساعت و یک ساعت و نیم حرف میزنه دیگه زیاد با اینا حرف نمیزنه من زیاد توجه نمیکردم میگفتم به من چه ربطی داره امروز اومد خونمون دیدم دوستش زنگ زد شروع کرد به حرف زدن با اون منم براش چایی آوردم دیدم باز حرف میزنه رفتم میوه آوردم دیدم باز حرفش تموم نشد دیگه داشتم خجالت میکشیدم رفتم آشپزخونه خودمو سرگرم کردم دیدم باز داره صحبت میکنه دوباره رفتم الکی به شستن دستشویی و خودمو مشغول نشون دادم باورتون نمیشه ساعت رو نگاه کردم پنج و ربع شد بعد دیدم خواهرش زنگ زد دوباره شروع کرد به حرف زدن با اون و شد ساعت پنج و نیم ،خودش ساعت چهار اومد بعد یک ساعت و نیم که مثلا اومده بود دیدن من با تلفن صحبت کردخخ،بعد که داشت میرفت گفت بیا بهم سر بزن منم گفتم آخه چرا بیام ماشالله تو با تلفن زیاد حرف میزنی من با کی حرف بزنم دیوار رو نگاه کنم حس میکنم ناراحت شد دیگه خداحافظی کرد رفت
ولی باید بهش میگفتم شاید فردا میرفت خونه یه غریبه همه مثل ما درونگرا نیستن و این رفتارها رو تحمل نمی ...
خوب کردی یه تلنگر بهش زدی شاید رفتار زشتش رو درست کرد . من چهار سالم بود عروس دایی مامانم منو برد خونشون بعد گرفت خوابید . پاشدم قهر کردم اومدم خونمون مامانم پرسید چرا اومدی ؟ گفتم این اصلا نمیفهمه مهمون یعنی چی من رفتم خونه اش گرفته خوابیده 🤣 الان بچه هاش بزرگ شدن هنوزم تعریف میکنه میگه قهر کردی از خونم رفتی 😅