نمیدونم چرا هر چی میگذره حس میکنم شخصیتهای منفور اصیل تر و واقعی ترند چون نمیتونم آدمایی که خودشونو زیاد خوب نشون میدم رو باور کنم خودم شخصیت خاکستری ای دارم مثلاً تو سریال ها میتونم افراد شرور و بدجنس رو درک کنم شما چطور
عشق آن است که یوسف بخورد شلاقی درد تا مغز و سر و جان زلیخا برود
دقیقا من خودم واقع نگرم بعضی وقتا میگم بدی ها رو به دل نگرفتم ولی تو قلبم دوس دارم بعضیا رو نابود کن ...
اره مثلا یه همکاری داشتم از همه بزرگتر خیلی باشخصیت و مومن و با تقوا و درعین حال امروزی نشون میداد ولی من حس خوبی ازش نداشتم یه همکار دیگه داشتم واقعا بی شخصیت بود هرروز یه چیزی بهم میگفت یکبار عصبانی شدم جوابشو دادم فرداش اومد تو جمع شروع کرد هیکل و لاغری منو مسخره کردن منم بهش گفتم خودتم قدت کوتاه وای این دراومد پشتش نه اتفاقا خاتم فلانی خیلیم خوبه یعنی قشنگ حرفاش تایید کرد اونم موقعیت مناسب دید ....بهم خیلی خیلی ناراحت شدم فهمیدم چرا حسم بهش اینجوری بوده گذشت تا همین خانم رئیس شد زیراب نصف همکارارو زد تا خودشو جا کنه کلا آدمای افراطی یه شخصیت کاملا متضاد دارن