خانواده مادری کلا گیر میدن بهم که چرا اینطوری میکنی چرا اونطوری میکنی
لاغر باشی میگه چرا لاغری چاق باشی میگه چرا چاقی
من خسته ام دراز میکشم میگه جلو دایی هات دراز نکش
زندایی اولیم کلی بهم حسودی میکنه و همش منو با پسرش مقایسه میکنه زندایی دومیم نا میبینه پسرش رو بغل کردم میگه بابام خیلی بچه ام رو دوست داره خیلی علاقه داره شما اینطوری نیستین یه جور سعی میکنه بگیره از دستم بچه رو کلا خودشو پخ خاصی میدونه
خالم دوست داره از همه چی سر در بیاره
با دختر خالم رفتیم بیرون خندیدیم میگه اینا انقدر تو خیابون خندیدیم آبرومون رو بردن دختر اینطوری نمیکنه اونطوری نمیکنه و....