سلام
یکی از اشناهامون رفت خواستگاری یه دختری به شکل سنتی(از لحاظ خانوادگی و مالی و.... خانواده پسر سرتر بودن)
بار اول مادر پسره میره خونه دختر و با مادرش صحبت میکنه، بعد سه چهار روز زنگ میزنن جواب بگیرن مادر دختره میگه دخترم دانشگاهه و اصلا در مورد قضیه هنوز باهاش صحبت نکردم😐 بعد دو هفته دوباره تماس میگیرن دوباره میگه دخترم تازه از دانشگاه برگشته هنوز خسته ست باهاش صحبت نکردم😐 بعد یه هفته تماس میگیرن و مادر دختره میگه والا دخترم راضی نمیشه و پیشنهاد میده که مامان پسره بیاد باهاش صحبت کنه ، مامان پسر هم برای اینکه ناز بکشه و اینکه دختره ضایع نشه قبول میکنه ، فرداش که زنگ میزنه بره خونشون مامان دختره میگه دخترم خونه نیست هر وقت اومد بهتون زنگ میزنم و دیگه زنگ نمیزنه😐
الان پسره افتاده رو این دنده که من دیگه تو عمرم خواستگاری نمیرم اینا ده بار ما رو ضایع کردن و سه هفته ما رو معلق نگه داشتن در حالیکه میتونستن بار اول بگن نه و تموم ، دیگه نمیخواد اون حسود تجربه کنه