نمیشه بری حیاط گریه کنی؟ من که خیلی وقته دیگه نمیتونم حتی گریه کنم
در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت
منم دلم میخواد گریه کنم بخاطر روغن پونصد هزار تومنی بخاطر اینکه حق طبیعی نت داشتن رو از ما گرفتن بخاطر که دو تومن میشه پول چهار تا روغن بخاطر اینکه خط فقر صد میلیونه اما حقوق ده میلیون
در میان این همه غوغا و شر ،عشق یعنی کاهش رنج بشر ⛧