یک پسره بود سه ماه اشنا شدیم رفت و امد کردیم قرار بود بهمن عقد کنیم که من ازش خیانت دیدم و جواب رد بهش دادم همین دو هفته پیش
چند بار هم گفتم خواهرش و مادرش اینا رفتن محل کار مادرم و عجز و التماس کردن که ما بهشون فرصت بدیم و گفتیم نه
امشب باز پدر و مادرش رفتن پیش مامانم و باباش گفته من سیدم خواب دیدم دخترت برام چای اورد و پدربزرگش که فوت شده هم حضور داشت و گفت به سلامتی محرم شدن و لبخند زد و خوابم صادقه اس باید دخترتو به ما بدی پدربزرگش هم راضیه
بعدشم گفته پسرم دو هفتس سرکار نرفته و همش داره گریه میکنه میگه دختره بهم تهمت زده من آیندمو باهاش تصور کرده بودم به همین راحتی منو ول کرد رفت 😐😐😐
مامانمم باز تحت تاثیر قرار گرفته و داره منو مجبور میکنه ک با پسره دوباره صحبت کنم
چیکار کنم ؟ با همین گوشای خودم شنیدم که رفیقش بهش زنگ زد گفت کیس جور کردم بیا
اصلا این جمله معنی دیگه ای میتونه بده به نظرتون؟🙄