عزیزم حرفت درسته پدر و مادر الگوی بچه شون هستن
ولی من موقعی که تصمیم به بچه دار شدن گرفتم از همه لحاظ اوکی بودم که بچه دار بشم ولی به هیچ عنوان به بچه ی دوم فکر نمیکنم چون اصلا شرایطش رو خودم ندارم ، خود بچم با مشکلاتش و اختلالی که داشت باعث شد من افسرده بشم و بعدش هم بیماری پدرم سرطان خواهرم و همکاری نکردن شوهرم تمام مسئولیت و بار زندگی رو دوش منه همش دست به دست هم داد تا افسردگی بگیرم
الان هم در حالت عادی حالم خوبه من داد نمیزنم چون خیلی میترسه ولی چون خیلی لوسه اگه یه زره صدامو بالا ببرم ناراحت میشه دوست داره همیشه با جون و قربون و عشقم باهاش صحبت کنم
گاهی وقتها از لحاظ روحی داغونم ولی باید کنار اسمش جون بزارم و باهاش صحبت کنم یا آهنگ بزارم تو خونه که متوجه اعصاب خوردی من نشه یا پارک میبرمش چون سریع میفهمه