یعنی تقریبا با زیونش همه رو از خودش رونده دورش خالی خالیه من مجبورم باهاش زندگی میکنم و هرروز مریضم
خیلی سخته هرحذفی به خودش اجازه میده بهت بگه حرفاش مثلا دلم میگیره چقدر بهش میرسم بعد مثلا همش توهم این داره ک دیگران میخوان بهش اسیب بزنن ببرش دکتر بیارش بعد یروز نشده براش غذایی که درست کردم میارم میگ اره این برا من بده میخوای منو بکشی