دیشب سر پول بحثشون بود
سه تا بچه هم دارن
تا ساعت های دو نصفه شب خانمه صدای گریه اش میومد
امروز دلم طاقت نیاورد
رفتم یه ده کیلویی برنج
و دو تا مرغ گرفتم نامحسوس گذاشتم جلو در
و بدو بدو از پله ها رفتم بالا
نمیدونم کار درستی کردم یا نه
کاش بهشون بر نخوره ؟