2777
2789
عنوان

همسایه فقیر

624 بازدید | 35 پست

دیشب سر پول بحثشون بود

سه تا بچه هم دارن

تا ساعت های دو نصفه شب خانمه صدای گریه اش میومد

امروز دلم طاقت نیاورد

رفتم یه ده کیلویی برنج

و دو تا مرغ گرفتم نامحسوس گذاشتم جلو در

و بدو بدو از پله ها رفتم بالا

نمیدونم کار درستی کردم یا نه

کاش بهشون بر نخوره ؟

کاش همیشه شب باشه ،تاریک باشه ،پاییز باشه.

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

فقیر بودن شون تو همون جمله اول شما جواب ش بود

آقا هستم - به یاد مادرم ، فرشته ای زخمی که پر کشید / خانم های محترم هیچ درخواستی از سوی بنده به هیج خانمی در این سایت داده نمیشه اگر ارسال شد ، اسکرین و گزارش بزنید .

اجرت با خدا عزیزم

💠روایت شده از امام صادق علیه السلام که رسول خدا فرمودند : خدای تبارک و تعالی میفرمایند: هیچ بنده گنهکاری را وارد بهشت نمیکنم ، مگر اینکه اورا به مرض و بیماری مبتلا میکنم تا کفاره گناهانش باشد و اگر گناهانش با آن بیماری پاک نشد و زیادتر از آن بود ، کسی را بر او مسلط میکنم که بر او ظلم کند تا کفاره گناهانش باشد، رزق و روزی اش را کم میکنم تا کفاره گناهانش باشد و اگر این نیز برای کفاره گناهانش کافی نبود جان گرفتن او را سخت میکنم و یا در قبر بر او سخت میگیرم تا وقتی که بدون هیچ گناهی نزد من آید و اورا وارد بهشت کنم ، و اما کسی را که میخواهم وارد جهنم کنم ، او را صحیح و سالم میگذارم ، و رزق و روزی اش را زیاد مى کنم و جان دادن او را آسان می گردانم تا وقتیکه نزد من آید ، هیچ حسنه ای نداشته باشد ودر همان وقت او را وارد جهنم کنم✨

چه قلب مهربونی😭✨

نمیدونممم ولی خب بنظرم بهتر بود خداقل به خودشون رو در رو میدادید

سخت است آزاد کردن کسانی که قفس خود را میپرستند.... بعضی از کتاب ها برایمان قصه میگویند تا بخوابیم و بعضی ها قصه میگویند تا بیدار شویم INFJ "کاربری دوممه جدید نیستم" زنده باد سرزمین پارس

کار خوبی کردی امیدوارم هزار برابرش چیزای خوب برگرده به زندگیت. همیشه جیبت پر برکت باشه

 در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792