بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
ارع نده چون بادام زمینی الرژی زاست و خیلی خطر داره مشکل انفسی ایجاد میکنه من به دخترم زیر دوستل دادم البته خود بادام زمینیو بعد خساسیت گرفت نفسش میگرفت دکترش گفت زیر دوستل نباید بدی
ناخدا گفت: اگر از دریا میرسی به ساحل برگرد این دریا شاید الان از نگاهت آرام باشد اما در دلش همیشه یک غوغایی دارد که ترسو را می بلعد. ملواندر جواب ناخدا گفت من ریسک میکنم و تلاشم را دوچندان تا در طوفان دریا کم نیاورم همانطور که صدها بار در طوفان زندگی سربلند شدم
البته الان خوب شده ها هروقت میخورد تنگی نفس میگرفت
ناخدا گفت: اگر از دریا میرسی به ساحل برگرد این دریا شاید الان از نگاهت آرام باشد اما در دلش همیشه یک غوغایی دارد که ترسو را می بلعد. ملواندر جواب ناخدا گفت من ریسک میکنم و تلاشم را دوچندان تا در طوفان دریا کم نیاورم همانطور که صدها بار در طوفان زندگی سربلند شدم
نه . بعد از یکسال با مراقبت باید بدی. حتی زنی که شیر میده زیر یکسال نباید بادوم زمینی زیاد بخوره انگار یه سمی تو شیرش ترشح میشه که مضره
کریستین بوبن نویسنده مورد علاقه من تو کتاب دیوانه وار میگه هنر اصلی هنر فاصله هاست. زیاد نزدیک به هم می سوزیم. زیاد دور از هم یخ می زنیم. باید جای درست را پیدا کنیم و همان جا بمانیم.برای من عجیبه ما معتقدیم به دوری و دوستی ولی اصرار به ازدواج داریم. بله فرار از تنهایی نیاز به حس امنیت و یک رابطه جنسی مستمر و سالم و در نهایت فرزند آوری هست ولی باید به این جنبه هم فکر کرد که چقدر دوست داشتن واقعی را با عادت کردن به ف*اک دادیم؟ حسابش را کردیم که چقدر استعداد خصوصا زنان به تبع ازدواج از بین رفته؟ حسابش رو کردیم که چقدر آدم مهاجرت تحصیل تو بهترین دانشگاه ها شغل در یک شرکت بین المللی و یا دنبال کردن هنر و کار مورد علاقه رو گذاشتن پای این حضور همیشگی کنار هم ؟ پس اگه زندگی شما از عشق ناب به عادت رسیده اگه ازدواج شما چیزی شبیه به توقف پروژه توسعه فردی بوده اگر برای رشد یک نفر باید جای پایش روی شانهء له شده دیگری باشد اگر فارغ از فشار خانواده و دید جامعه و قانون آدم ثروتمند و قدرتمندی بودید انتخاب شما در این لحظه دیگه همسر شما نیست باید بگم چیزی شبیه به مرگ تدریجی رو تجربه می کنید. برای دوباره عاشق شدن و عاشق موندن تلاش کنید به طول زندگی فکر نکنید مهم نیست چند روز و چند سال کنار هم هستید به عرضش فکر کنید به اینکه از لحظه لحظه ی زندگی کنار هم لذت بردید یا نه برای من خیلی عجیبه آدم ها از خیانت می ترسند اما از عادت نمی ترسند آدم مگر چند بار زندگی می کنه که بیست سی چهل سال رو با کسی بگذرونه که لاجرم باید با اون باشه دوستش نداشته باشه و مثل یک کارمند مثل یک همخانه باهاش ادامه بده.