همیشه دوست داشتم همسرم تولدم یا سالروز ازدواج مون گل بگیره بیاد محل کارم غافلگیرم کنه
تو این ۱۰سال زندگی مشترک مون همسرم حتی برای یک بار هم منو دعوا نکرده حتی یه اخم
هرچی بوده از طرف من بوده
من همش بحث می کنم ولی اون حتی سرش رو از زمین بلند نمی کنه
چندشب پیش سر موضوعی خیلی ناراحت بود و با من برای اولین بار دعوا کرد
منم قهر کردم هرکاری کرد هرچی عذرخواهی کرد باهاش آشتی نکردم و تو هال خوابیدم صبح مثل همیشه برام چای و صبحانه درست کرد نخوردم
رفتم سرکار هرچی پیامم می داد و تماس می گرفت جواب نمی دادم تا اینکه پیام داد دم در مدرسه ام یه دقیقه بیا بیرون
منم سریع رفتم دم در دیدم گل گرفته برام بهم داد و دوباره عذرخواهی کرد من خیلی خجالت می کشیدم می ترسیدم کسی ببینه یهو شروع کرد گریه کردن
گفتم خاک بر سرم محمد زشته توروخدا گریه نکن حالا هرکی ببینه فکر می کنه چه خبره
یکی نیست بهش بگه حالا گل آوردی اشکالی نداره دیگه چرا داری گریه می کنی مرد گنده
همش میخواستم از اونجا بره اصلا نمی فهمیدم چی میگه
فقط همش بهش می گفتم باشه باشه حالا برو
مثل اینکه دوست پسرم اومده باشه دم در خونمون
میخواستم گل رو هم بهش بدم با خودش ببره روم نمی شد با خودم ببرم تو مدرسه ولی گفتم میخوره تو ذوقش
به همه الکی گفتم سالروز ازدواج مونه
خداروشکر دیگه سورپرایز شدن از سرم رفت
ولی بیچاره محمد
من دارم تاوان اشتباهاتم رو پس می دم و محمد تاوان دوست داشتن منو