من خیلی سال قبل یک سال عقد بودم و جدا شدم ، سنتی ازدواج کرده بودم و اولین پسری بود که باهاش بودم ، حدودا چند ماه که گذشته بود به من تهمت زد من جدی نگرفتم چون سنم کم بود نمیدونستم که این شکاکه ولی بعد که به خوانوادم گفتم بابام گفت این مرد مناسب زندگی نیست به ناموس خودش رحم نکرده
خلاصه بگم بزرگتر ها باهاش صحبت کردن و بابام گفت توافقی جدا بشید ما هیچی نمیخوایم فقط جنازه دخترم هم رو دیگه بهت نمیدم چه برسه به زنده ش
همه رو بخشیدم و جدا شدیم
۳ سال بعد ازدواج کردم دوباره و بچه دارم و خداروشکر زندگی نسبتا خوبی دارم
اصلا حرف مردم برات مهم نباشه من شاید اولین نفر توی طایفه بابام بودم که جدا میشدم
ببین برا زندگی خودت باید چیکار کنی منم دقیقا روزی که رفتم دادگاه بهم گفتن چجوری یکسال اینو تحمل کردی از بس پاچه پاره و بیشعور بود
بعدش حدودا ۶ ماه حالم بد بود رفتیم مشهد خیلی بهتر شدم
تا آخر عمرت هم خونه بابات بمونی که نمیمونی مطمئن باش بعدش سریع ازدواج میکنی ، بهتر از تحمل کردن یه بیشعور تازه بعد با دو تا بچه برگردی خونه بابات