2821
2789
عنوان

دل نگرانم …

206 بازدید | 9 پست

سلام بچه ها من با یک بنده خدایی در ارتباط بودم که ایشون افسردگی داشتن و به عنوان مرد یک رابطه افسرده و اکثرا غمگین بود تصمیم توافقی که بیشتر نظر خودش بود این بود که جدا شیم و شدیم و من حس کردم اونقدری که باید دوسم نداره اصلا

فامیل هم هستیم ، دیروز داشتن میگفتن چند وقتیه کسی ازش خبر نداره

خیلی نگرانشم :))))

من خیلی دوسش داشتم اما الان دارم سعی میکنم فراموشش کنم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

الان هیچ وظیفه ی اجتماعی ای به عهده ی تو نیست و اون فرد هم این انتظار رو نباید ازت داشته باشه که حالشو بپرسی. ولی اگه خیلی نگرانی این آپشن رو داری که زنگ بزنی بهش (فعلا که ماشالا نمیشه پیام داد). یا اگه مستقیم با هم حرف نمیزنید از یه آشنای مشترک حالشو بپرسی. گفتی فامیله؟ مثلا از مامانش که داری احوال پرسی میکنی بگی "راستی فلانی خوبه؟ خبری ازش ندارم سلام برسون اینا."

حالا تشخیص اینکه اونقدر هنوز با هم صمیمی هستین که مستقیم زنگ بزنی، یا نگرانیت بی اساسه یا چی با خودته چون خودت از همه بهتر شرایط رو میدونی.

کلا ته کاری که میتونی بکنی چیزی بیشتر از یه احوال پرسی ساده نیست.

If good times have moved on, so will bad times too...

الان هیچ وظیفه ی اجتماعی ای به عهده ی تو نیست و اون فرد هم این انتظار رو نباید ازت داشته باشه که حال ...

شاید باورت نشه از مامانش پرسیدم ، گفت من خودم هر هفته یکی دوبار بیشتر نمیبینمش دو شیفت میره سرکار بعدشم میاد کلا میخوابه اصلا نمیدونیم باید چیکار کنیم بیخیال شدیم

2790
2823
2791
2779
2792