من شهریور عروسی کردم دو سالم باهم عقد و نامزذ بودیم ازدواج مون سنتی بود ولی چون من ۲۲ سالم بود حود ۷ ماهی حرف زدیم بعد اومد خاستگاری چون مادرم مخالف بود اینم بگم من شهرستان بودم و شوهرم تهران ماهی یه بار همو میدیدم
خلاصع همش گوشیش دستم بود تا اینکه سه ماه بعد ازدواج رفتم قسمت پیام و پایین ترین پیام گوشیش که برای دو سال پیش بود اوردم متوجه شدم دوست دخترش بوده و گاهی همو میدیدن دخترم سر اینکه شوهر من سرکارش گذاشته هرموقع دلش میخواسته پیام میداده جدا شدن فکر کنم متوجه شدم تا یه بعد خاستگاری مون حرف میزدن بعد که بهش گفتم تا حد جداییی رفتیم ولی میگفت رابطع م با تو اون موقع زیاد جدی نبود بعدشم من بعد خاستگاری تقریبا این کار هارو گذاشتم کنار
دیگ و....اینم سرکاری بود ما پنج سال باهم بودیم ده بار کات میکردیم و اشتی من یع تار موی تو رو به دنیا نمیدم(اینم بگم منم چون اون موقع خاستگار زیاد داشتم تا پنج ماه اول با کیسای مختلف حرف میزدم
ولی دیگه مثل همسرم حدود ۱۰ ماه کش ندادم
خیلی حالم بده خیلی اصلا اعتماد ندارم
مخصوصا که فهمیدم دختره هم محلی شونه و پنج سال باهم بودن و دختره کل فامیلای شوهرم میشناسه
با یه خط ناشناس به دختره زنگ زدم یه بار الکی گفتم دوست دبیرستانتم گفت من که میدونم الکی میگی چون حرفات ناهماهنگه گفت بگو به اونی که گفته زنگ بزنی خایه داره خودش زنگ بزنه بعد گفت احساس میکنم تورو از خیابان برداشته امار منو بگیری😑حالم خیلی بده شوهرم نمیدونه
نمیدونم منظورش شوهرم یا دوست پسر جدیدش چون دو ساله تقریبا میگذره از حرفشون