2777
2789
عنوان

لطفا نظر بدید

19 بازدید | 1 پست

سلام ماجرا اینه

پسر برادر شوهرم به شوخی گفته بود چرا کیک تولد نیاوردی برام منم به شوخی خداییش گفتم مگه تو برام یلدایی آوردی این ماجرا رو دختر برادر شوهرم هم پیش مادر شوهرم گفته بود هم شوهرم منم ناراحت شدم ازش تا اینکه رفتیم خونشون تا چند وسیله تحویل بدیم مادر شوهرم رفت داخل شوهرم پشت سرش هرچی اصرار کردن بیا بالا نرفتم شوهرم هم چشم غره رفتم اومد پایین میخواستیم بریم بازار دختر خواهر شوهرم رو به من کرد گفت مامانم برات جبران میکنه آخه مامانش برای شام غذا گذاشته بود از همون دیروز با شوهرم قهر کردیم منم حق به جانب اونم میگه تو اشتباه کردی زن برادرم خیلی بهت احترام گذاشت دخترش چیزی نگفته و فلان منم ناراحت که چرا جواب دختر برادرش رو نداده حالا شما چی میگید برای آشتی من پاپیش باید بذارم یا اون

به اندازه دلی که آروم کنی آروم میشی:)

من فقط میدونم توی این موقعیت که کلی بدبختی و گرونی روی سرمون ریخته اینقدر سریع از هر حرفی ناراحت نشیمو داستان نسازیم

در سرزمینی که انسانها حیوان آزاری میکنند دعاها هرگز به آسمان نمیرسند

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2838
2834
2835
2108