امشب دیگه نتونستم ساکت بمونم رفقا میخوام یکم درد و دل کنم باهاتون
یادمه چند سال پیش زمان شهید رئیسی وقتی بهو قیمت روغن و ... چند برابر شد همه گفتیم وای و فلان و قدرت خرید و ...
اما چی شد
کدوممون سفرمون خالی موند؟
میدونی میخوام از چی حرف بزنم
از امید
گمشده ی این روزامون
هرجا میری هر صفحه ای رو که باز میکنی، پای صحبت هرکس که میشینی میگه فلان جنس گرون شده شرمنده ی زن و بچه ام میشم و....
با خودم فکر میکنم ،خدا داره از اون بالا بهمون میخنده
خدا میگه: چی میگه این بنده ی من؟
نگران چیه؟
مگه همه ی این سالها گرسنه مونده؟
رزقش نرسیده؟
دلهره ی چی رو داره؟
مگه به رزاقیت من ایمان نداره ؟
مگه نمیدونه دو دوتای من چهار نمیشه
مگه نمیدونه رزقش از آسمون میرسه و من حیث و لایحتسبِ؟
مگه تو قرآن حرفمو به گوششون نرسونده بودم؟
این حجم از بی اعتقادی به رزق از کجا میاد ؟
دلار ؟
سکه؟
قیمت روغن و برنج ؟
بچه هاااااااا چرا این همه حجم ناامیدی زیاد شده
محکم میگم، با اعتقاد کامل میگم رزق دست خداست
خدایی که بلده، فوت آبِ چطور با روغن میلیونی هم رزق تو برسونه
فقط ازت میخواد بهش اعتماد کنی
بس کنیم ورق زدن اخبارو از این صفحه به اون صفحه ...
فکر کردن به آینده ای که هنوز نرسیده ...
بس کنیم حساب دو دوتا چهار تا رو
نگاه کردن درآمد و هزینه هارو ...
محکم میگم دو دوتای خدا چهار تا نمیشه✋من دیدم با تک تک سلول هام درک کردم
در آخر میگم بیاین بهم امید بدیم
انقدر ته دل همدیگه رو خالی نکنیم
بله منم میفهمم چند برابر شدن جنس ها یعنی چی
اما ته دلم آرومه به خدایی اعتقاد دارم که رزاقه، رزقش بی حساب میرسه
پس ته دلم آرومه
آخر این قصه خوشِ این قصه آخرش به وصال یار میرسه و گره خوردن چشمان منتظرمون به نگاه ولایی اش ان شاءالله
#قرار_شبانه