حرفی ندارم ولی ذهنم
ذهن من همیشه درگیره همیشه شلوغه چه خواب باشم چه بیدار
چه کار کنم ، چه بیکار
چه حرف بزنم ، چه نزنم
گاهی از اینکه انقدر ذهنم شلوغه خسته میشم ولی اگه نباشن هم زندگیم لنگ میزنه .
گاهی وقتا افسردم میکنن چند روز یا چند هفته تو خودمم و حالم خرابه ولی گاهی همین فکر باعث انگیزه و ادامه دادنم میشه ...
میترسم ، میترسم یه روز صداهای توی سرم قطع بشن اونوقت میشم یه بی استعداد ولی وقتی هم که هستن زندگیمو مختل میکنن هم نبودشون سخته هم بودنشون خستم بیش از اندازه از اون صداهای توی سرم خستم خیلی خسته ولی جونم به اون صداها وصله با وجود اون صداها هیچوقت احساس تنهایی نمیکنم تنها نیستم ... :)