بی احترامی میکنه میگه وظیفتونه کارامو کنید و هرچی خوبی در حقش کردن به چشش نمیاد
مقصرم خودشونن میرن چار سال پیشش زندگی میکنن تمام کاراشونم میکنن
من چون پدر شوهرم عموم هست نمیتونستم از جانب خودم مستقیم بگم من میخام مستقل باشم و خونه جدا داشته باشم چون فردا میگفتن عروسی غریبم چارسال پیشم بودن دختر داداش خودم نه بعد اول قبول کردم گفتم باشه برای یک سال مشکلی نیست بعد انداختمش گردن خانوادم که قبول نمیکنن مستقل نباشم و میگن باید حتما مستقل باشین و قبول کرد ....
خلاصه ازتون میخام راهنماییم کنید اول بگید این کارم خوب بود یا نه دوم هم بگید چکار کنم همیشه احتراممو داشته باشن
ی بارم نامزدم گفت بابای من حقیقت حرفا جالب و درستی نمیزنه چیزی گفت توروخدا به حرمت سنش چیزی نگو گفتم باش