زن عموم رفت بیمارستان برا اوردن پسر عموم یه پرستار بهم گفت برو فعلا سه چهار ساعت دیگه جا داری داشتم میرفتم شیفت عوض شد اونیکی بهم گفت برو برو همین الان وقتته انقدررر شکممو فشار میداد تو ۲۰ دقیقه زایید ولی انقدرررررر خون ریزی کردم انقدرررر خونریزی کردم
صبحش میاد بهم سر میزنه همون طرف بهم میگه عه هنوز زنده ای فکر کردم مردی
بیمارستان شهرمون به کشتن بیمارا معروفه😐💔